و اعتماد بالا که بجای دادنه ۱۰۰تا خطه اعتباری تله خونرو میدادن و
انقد زنگ میزدن تا عشقشون گوشیو جواب بده
دمشون گرم که قراراشون دم مدرسه بود و مقصدش خونه
دم دخدراش گرم که با یک کیلو اپل مانتو و ابروهای موکتو ناخنای از ته گرفته میرفتن سر قرار
دم پسراش گرم که تو راه واسه عشقشون از چیپس و لواشک و باقالی کم نمیذاشتند
دمشون گرم که تو اوج دعوا با نوشتن یه نامه ی عاشقونه دوباره آشتی میکردند
و آخر اینکه دمشــــــــــــون گرم که خیانت نمیکردن و
تک پرررررررررررر بودن
میخواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نحواستی نباش..
هر رابطه ای ؛ به هر دلیلی برایت تمام شد ! پی اش را دیگر نگیر ..... هیچ شوک مصنوعی ! آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند . . .
بار آخر! دست آخر! من ورق را با دلم بر میزنم! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت دل حکم کن! ... حکم دل ... هر که دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم! دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود! پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من رو بکن حالا دلت را! دل نداری ؟! بر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم!!! دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم...
بزرگترین اشتباهم این بود که التماست کردم بمانى…نمى ارزیدى !!! دیر فهمیدم..!
گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی !!! یا اصلا بغلش کنی و ببوسیش .... که به چیزی که یه روزی میخواستی نرسیدی …
برای دوست داشتن وقت لازم است .اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است ...........
نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را .... نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را ... بگذار در حال خودم باشم . به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم .... پس بگذار با تنهایی تنها باشم . در خلوت خویش با غمها باشم ... نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم .......
می گویند : شاد بنویس !!! ….نوشته هایت درد دارند!!! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد… اما با چشمهای ِ خیس … !!
پرم از بغض …بغض هایی که نمی شکنند … بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند … پرم از بغض هایی بی رحم…
چـــــــه رنج آورست… می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را .... تا شـــاید پاک کنم… اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم
دو رکعتــ گـ ـ ــریه برایـــِ خـــاطـره هـــایمـ یکــ قنـــوتــ ســکوتــ برایــِ یـــادتــ دو سجــــده بی قـــراری برایــِ عشـ ـ ـقِ بربــــاد رفتــه یکــــ تشـهد برایــِ مــ ــرگــِ دلـ ـ ـ ـ م. . .
تلخ ترین خاطره ی فرهاد ؛ شیرین بود....
آهای سرنوشت... اسکار حق توست ...
سالهاست که مرا فیلم کرده ای ...
کاش باران بگیرد …کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند… و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم… و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…
شاید آرام تر میشدم ....... فقط و فقط ……..
اگر میفهمیدی….. حرفهایم به همین راحتی که می خوانی .... نــــوشته نشده اند!!
آب نریختـــــم که برگردی !!! آب ریختـــــم تـــا پاک شود .... هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد .... نه التـــمـاس هـــایم را .... و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی .... درخـتـی از غــــرور کـاشـتم
سلام مرا به غــرورت برسان ... و به او بگو بهای قامت بلندش...تنهاییست ... !
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد ...!
وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ... دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ... چون به قلب همدیگه زخم زدن ... نمیتونن دشمن همدیگه باشن ... چون زمانی عاشق بودن ... تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...
لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن .... لیاقت می خواهد "شریک " شدن
تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروزت .... من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز... من میخندم به فرداهایت..
دلم سفر مي خواهد... نه براي رسيدن به جايي..
فقط بخاطر ِ رفتن ...! می سپارمت به همانی که تـــــو را به جــــــان من انداخت...!؟ - تقـــــدیــــــر وقتی نیازت دارن بالا می برنت
وقتی نیازشون داری بالا می آرنت! =============== باید خیانت کنی...! تا دیوونه ات باشن..! باید دروغ بگی...! تا همیشه تو فکرت باشن..! باید هی رنگ عوض کنی...! تا دوست داشته باشن! اگه ساده ای ...!! اگه باوفایی!! اگه یک رنگی...!!همیشه تنهایی ================= رسم رفاقـــــــــــت اینه که با رفیـــــق پیرشــــــــــــى نه اینکه وســـــــــــط راه از رفیـــــق سیرشـــــــــــــى ================= هيچ لذتي بالاتر از اين نيست ؛ که جواب تلفن هاي کسي رو ندي ، که قبلاً جوابتو نميداد ... !! ================= ***ارزوی خیلی ها بودم*** اما اسیر قدر نشناسی یک نفر شدم به سلامتی قربانی های اعتماد ================= ***تمام شد*** من به عقد غم درامدم نگاه کن این حلقه های اشک من است برروی انگشتم که هرگز ***خشک نمیشوند*** =============== دم اونایی گرم که تو دل ما نشستن نه کرایه میدن نه پیاده میشن . =============== خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند =============== دلتنگم، مثل مادر بي سوادي که دلش هواي بچه اش را کرده ولي بلد نيست شماره اش را بگيره. ================ فکر میکنی از تو تنفر دارم؟!!! اشتباه میکنی ! من به تو فکر هم نمیکنم چون تنفر هم یــه نـــوع احســاسـه و تـــو لیاقت هــیچ احســـــــاسی رو نــــداری !!